شهریارا تو بمان - خزان دیده

به نقل از کتاب شهریار – خاطرات شهریار و دیگران، نوشته بیوک نیک اندیش غزل زیر توسط آقای هوشنگ ابتهاج "سایه" درباره شاعر و دوست ارجمندش شهریار سروده شده است. در پاسخ به این شعر شهریار هم غزلی را با مطلع

" سایه جان رفتنی استیم بمانیم‌که چه‌؟"  سروده است.

 

با من بی‏کس تنها شده یارا تو بمان

همه رفتند از این خانه خدارا تو بمان

من بی برگ خزان دیده دگر رفتنی‌ام

تو همه بار و بری تازه بهارا تو بمان

داغ و درد است همه نقش و نگار دل من

بنگر این نقش بخون شسته نگارا تو بمان

زین بیابان گذری نیست سواران را لیک

دل ما خوش بفریبی است‌، غبارا تو بمان

هر دم از حلقه عشاق‌، پریشانی رفت

به سر زلف بتان سلسله دارا تو بمان

شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیم

پدرا، یارا، اندوه گسارا تو بمان

"‌سایه" در پای تو چون موج چو خوش زارگریست

که سر سبز تو خوش باد کنارا تو بمان

--------------------------------------------------------------------------------

آهنگ شعر فوق را با صدای وحید تاج از اینجا دانلود (پیوند 1 ، پیوند 2 ) کنید

/ 0 نظر / 63 بازدید