تهران - وهم هستی

گویند بهشت و حور عین خواهد بود

آنجا می ناب و انگبین خواهد بود

گر ما مَی و معشوق پرستیم چه باک

چون عاقبت کار همین خواهد بود

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود 

نی نام ز ما و نی نشان خواهد بود

زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل

زین پس چو نباشیم همان خواهد بود

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

می گفت پیر عاکف، من نیستم متعوف

زیرا که جلوه با خلق، بسیار می فروشم

ایمان به تار زلفی از یار میفروشم  

زنار می ستانم دستار میفروشم

مرآت جان زدودم، از طاعت ریایی

با زاهدان بگویید، زنگار می فروشم

داغش گداخت جانم، خاموش کی توانم

لب می گشایم اینک، اسرار می فروشم

دارند وهم هستی ، خلقی ز جهل و مستی

ز کبر و پستی، ز خود پرستی

شعر : رباعیات خیام

--------------------------------------------------------------------------------

آهنگ شعر فوق را با صدای علی رضا قربانی از اینجا دانلود (پیوند 1 ، پیوند 2 ) کنید

/ 1 نظر / 107 بازدید
ابوالفضل

می گفت پیر عاکف، من نیستم مطفف مطفف یعنی کم فروش