زبان آتش و آهن

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید

برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید

تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را - برادر جان -
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست...

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار...

شعر از: فریدون مشیری

آهنگ شعر فوق را با صدای محمدرضا شجریاناز اینجا دانلود ( پیوند 1 ، پیوند 2 ) کنید

/ 3 نظر / 14 بازدید
یک ایرانی

با سلام, این آهنگ شجریان بوی نفاق و خیانت میدهد و انسان را به یاد وحشیگرهای فتنه گر و فاسد می اندازد که این آهنگ را شعار خود کرده بودند و هر چه خواستند بر سر مملکتمان آوردند ای کاش این آهنگ را در لیست خ.د قرار نمیدادید

فيروزه

سلام ممنون تمام ترانه ها با شعرند . واقعاَ‌زیباست . دست شما دردنکنه دعا می کنم موفق باشی .

منم یک ایرانیم

این آهنگ اصلا در شان هنری کسانی مثل استاد شجریان نیست نباید خودشونو ملعبه دست کسایی مثل ... میکردن واقعا متاسفم هم برای شما که این آهنگ رو قرار دادین توی وبلاگتون هم برای استاد