خمارم من

خمارم من ، خمارم من ، خمارم

من از لولی وشان می گسارم

خراب آواره ای مجنون تبارم

که جز مستی به سر اندیشه ای دیگر ندارم

که جادویی بجز ساقی نمی آید به کارم

بی قرارم سر ز مستی می پرستی بر ندارم

بیا ساقی بده جامی خمارم من

که شب ها در هوس در انتظارم من

چنان ساقی به ساغر باده را مستانه می ریزد

گه گویی خون دل از شیشه در پیمانه می ریزد

من و تو آشنای سالهای مشترک بودیم

من و تو آشنای فصلهای مشترک بودیم

کنون طرح جدایی بین ما بیگانه می ریزد...

بارها من گفته بودم ترک "جام و مِی"  کنم ... ؛

گفته بودم ترک مِی ، اما نگفتم کی کنم

بده می می که تا می جان دهد ما را

بده می می که می فرمان دهد ما را

بپوشان پرده از ظاهر که می حرمان دهد ما را

به ساقی تازه کن پیمان که وی ایمان دهد ما را

بیا ساقی بیا بنشین کنارم

هُمایم من هم آواز هَزارم

بیا و بوسه ای بر لب گزارم

شعر از :همای

آهنگ شعر فوق را با صدای همایاز اینجا دانلود ( پیوند 1 ، پیوند 2 ) کنید

/ 5 نظر / 63 بازدید
قاسمی

بسیار متشکرم.

مژگان

مرسی از این که اهنگای همای و گذاشتین برا دانلود من خیلی دنبالشون گشتم ولی پیدا نمیکردم متاسفانه امروز هم که سایت شما رو دیدم برا چیز دیگه ای اومده بودم چشمم به همای افتاد در هر صورت مرسی من نمیخواهم نصیحت بشنوم . . . . آآآآآآآآآی مردم پنبه در گوشم کنید

فب

اینم یه شعر دیگه از جناب همای : ای دل ساده بکش درد که حقت این است از زمانه بشو دل سرد که حقت این است هرچه گفتم مشو عاشق ، نشنیدی همچو پاییز بشو زرد که حقت این است دیدی آخر دم مردانه بجز لاف نبود بکش از مردم نامرد که حقت این است آنچه بر عاشق دل خسته روا دانستی فلک آخر سرت آورد که حقت این است

دوست

متاسفم که از همای بی خبری علی آقا!!! خیلی ممنون از وب لاگ قشنگت (: