دیدی که رسوا شد دلم

دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم

دیدی که من با این دل بی آرزو عاشق شدم

با آن همه آزادگی، بر زلف او عاشق شدم

ای وای اگر صیاد من غافل شود از یاد من،  قدرم نداند

 فریاد اگر، از کوی خود وز رشته گیسوی خود بازم رهاند.

در پیش بی دردان چرا؟ فریاد بی حاصل کنم

گر شکوه ای ز دل با یار صاحب دل کنم

وای به دردی که درمان ندارد

فتادم به راهی که پایان ندارد

از گل شنیدم بوی او، مستانه رفتم سوی او

تا چون غبار کوی او، در کوی جان منزل کنم

دیدی که در گرداب غم، از فتنه گردون رهی

افتادم و سرگشته چون امواج دریا شد دلم

شاعر: رهی معیری

____________________________________

آهنگ شعر فوق را با صىدای  علیرضا قربانی دانلود ( پیوند 1 ، پیوند 2 ) کنید

/ 0 نظر / 48 بازدید