شیر جنگی

مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد

قیامت های پرآتش ز هر سویی بر انگیزد

 

دلی خواهیم چون دوزخ که دوزخ را فرو سوزد

دو صد دریا بشوراند ز موج بحر نپرهیزد

 

ملک‌ها را چه مندیلی به دست خویش درپیچد

چراغ لایزالی را چو قندیلی درآویزد

 

چو شیری سوی جنگ آید دل او چون نهنگ آید

به جز خود هیچ نگذارد و با خود نیز بستیزد

 

چو هفت صد پرده دل را به نور خود بدراند

ز عرشش این ندا آید بنامیزد بنامیزد

 

چو او از هفتمین دریا به کوه قاف رو آرد

از آن دریا چه گوهرها کنار خاک درریزد

 

 

 

شعر از : مولانا  

آهنگ شعر فوق را با صدای شهرام ناظری از اینجا دانلود ( پیوند 1 ، پیوند 2 ) کنید

/ 2 نظر / 34 بازدید
محمد

دیگه چی بگم تا بیکرانه دمت گرم