چرا رفته

شد نغمه خوان مرغ سحر

چشمان من مانده به در

قلبم گواهی میدهد 

که او نمی آید دگر

ای دل کجا رفته  چرا رفته

ز من راز خود نهفته

شب تا سحر یک دم  ز دست غم

دگر چشم من نخفته

تا نوای مرغ سحر برخیزد

جام صبرم ریزد

طاقت از جان من گریزد

به نامهء او گوهر افشانم

صد ره آنرا خوانم

درد و غم با دلم ستیزد

به آن امیدم که از در آید

به خنده لب بگشاید

تا شاید عقده ها گشاید

روی مه بنماید  تا غمم سر آید

کاش گل من خنده زنان

آنکه بود مونس جان

آید و دل گردد شاد و بیتاب

روشنی بخشد بر من چو مهتاب

شعر از :؟

آهنگ شعر فوق را با صدای امین ا... رشیدی از اینجا دانلود ( پیوند 1 ، پیوند 2 ) کنید

/ 0 نظر / 15 بازدید