کنج صبوری
ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: کنج صبوری ، سایه ، علی رستمیان ، هوشنگ ابتهاج

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است

ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است

 

گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری

دانی که رسیدن هنر گام زمان است

 

تو رهرو دیرینه سرمنزل عشقی

بنگر که زخون تو به هر گام نشان است

 

آبی که بر آسود زمینش بخورد زود

دریا شود  آن رود که پیوسته روان است

 

باشد که یکی هم به نشانی بنشیند

بس تیر که در چله این کهنه کمان است

 

از روی تو دل کندم و آموخت زمانه

این دیده از آن روست که خونابه فشان است

 

دردا و دریغا که در این بازی خونین

بازیچه ایام دل آدمیان است

 

دل بر گذر قافله لاله و گل داشت

این دشت که پامال سواران خزان است

 

روزی که بجند نفس باد بهاری

بینی که گل و سبزه کران تا به کران است

 

ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی

دردی ست در این سینه که همزاد جهان است

 

از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند

یارب چقدر فاصله دست و زبان است

 

خون می چکد از دیده در این کنج صبوری

این صبر که من می کنم افشردن جان است

 

از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود

گنجی ست که اندر قدم راهروان است.

  

شعر از : هوشنگ ابتهاج (سایه)


آهنگ شعر فوق را با صدای علی رستمیان از اینجا دانلود ( پیوند 1 ، پیوند 2 ) کنید


 
دیوانه
ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: سایه ، دیوانه ، سینا سرلک ، ایرج

دســت کـوتــاه مـن و دامــن آن ســرو بـلنــد
سـایـه‌ی سـوختــه دل ایــن طمع خام مبنــد
دولــت وصــل تـو ای مــاه نـصیــب کـه شــود
تـا از آن چشـم خـورد باده و زان لـب گـل قنـد
خوش‌تر از نقش توام نیست در آیینه‌ی چشم
چشـم بد دور زهی نقش و زهی نقش‌پسند
مـن دیـــوانـه کـه صـدسلسلــه بگسیختــه‌ام
تـا سـر زلـف تــو باشـد نـکشــم سـر زکـمنـد

شعر از : ه. ا. سایه


آهنگ شعر فوق را با صدای سینا سرلک از اینجا دانلود ( پیوند 1 ، پیوند 2 ) کنید


 
راه و ماه
ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: راه و ماه ، سینا سرلک ، سایه

چو شـب به راه تو مانـدم که مـاه من باشی
چــراغ خلــوت ایـن عاشـــق کــهــــن باشی
به ســان سبـزه پریشـان سرگـذشت شـبم
نیـامــدی تـو کـه مهتـــاب این چمـــن باشی
تو یـار خواجـه نگشتــی به صـد هنــر هیهات
کــه بـــر مـــــراد دل بـی‌قـــــرار مـــن باشی
به ســان آن لـب شیـرین به خسـروان دادند
تـو را نصیـب همیــن بـس که کوهکـن باشی
دلــم ز نازکـی خود شکست در غـم عشــق
و گـر نـه از تـو نیــایــد که دل‌شـکـــن باشی
ز چــاه غصــه رهـایـی نبـاشــدت هــر چنــد
بـه حُســن یوسـف و تـدبیــر تـهمتــن باشی
خمــوش سایـه که فریــاد بلبـل از خامیست
چو شمع سوخته آن به که بی‌سخن باشی

شعر از : ه. ا. سایه

 


 

آهنگ شعر فوق را با صدای سینا سرلک از اینجا دانلود ( پیوند 1 ، پیوند 2 ) کنید


 
افسانه
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: سینا سرلک ، سایه ، افسانه ، قمر

چه خوش افسانه می‌گویی به افسون‌های خاموشی
مــرا از یــاد خـــود بسـتــان بـدیــن خـــواب فـراموشی
ز مـوج چشــم مـستـت چـون دل سـرگشتـه بـر گیـرم
که من خود غرقـه خواهم شد دریـن دریای مدهوشی
سـخــن‌هـا داشـتــم دور از فـریــب چـشـــم غـمـــازت
چــو زلـفــت گـر مــرا بــودی مـجــال حــرف درگـوشـی
مـی از جــام مــودت نــوش و در کــار مـحـبــت کــوش
به مستی، بی‌خمـارست این مـی نوشیـن اگر نوشی
نمـی‌سنجــد و مـی‌رنجنــد ازیــن زیـبــا سـخـن سایـه
بـیــا تـا گـم کـنـم خـود را به خلــوت‌هـای خــامـوشـی

 شعر از : ه. ا. سایه


آهنگ شعر فوق را با صدای سینا سرلک از اینجا دانلود ( پیوند 1 ، پیوند 2 ) کنید