من از روز ازل
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: من از روز ازل ، بنان ، رهی معیری ، مرتضی محجوبی

من از روز ازل، دیوانه بودم

دیوانه روی تو، سرگشته  کوی تو

سرخوش از باده ی، مستانه بودم

در عشق و مستی، افسانه بودم

نالان از تو شد چنگ و عود من

تار موی تو، تار و پود من

بی باده مدهوشم،ساغر نوشم

ز چشمه نوش تو

مستی دهد ما را ، گل رخسارا،

 بهار آغوش تو

چو به ما نگری، غم دل ببری،

کز باده نوشین تری

سوزم همچون گل، از سودای دل

دل، رسوای تو، من رسوای دل

گرچه به خاک و خون، کشیدی مرا،

 روزی که دیدی مرا

باز آ که در شام غمم، صبح امیدی مرا،

 صبح امیدی مرا

آهنگ : مرتضی محجوبی

شعر : رهی معیری

دستگاه : سه‌گاه

 


آهنگ شعر فوق را با صدای استاد بنان از اینجا دانلود ( پیوند 1 ، پیوند 2 ) کنید

 


 
دیدی ای مه
ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: دیدی ای مه ، رهی معیری ، محمدرضا شجریان ، حسین یاحقی

دیدی ای مه که ناگه رمیدی و رفتی

پیوند الفت بریدی و رفتی

هرچه خواری به یاری کشیدم و دیدم

دامن ز دستم کشیدی و رفتی

بس ناله‌ ها کردم به امیدی که رحم آری

به فریاد من ای گل

فریاد از دل تو کز جفا ، فریاد مو نشنیدی و رفتی

جانا گرچه بردی از یادم

جان در کوی عاشقی دادم

ز پا فکندی ، به سر دویدم ، گوهر فشاندم

بر اشک من خندیدی و رفتی

ساقی بده آن می را

مطرب بزن آن نی را

که پای لاله ، پیاله خوش باشد

دل اسیران به ناله خوش باشد

علاج محنت به ‌جز می نیست

 

شعر از : رهی معیری

آهنگساز: حسین یاحقی

تنظیم از: مزدا انصاری

 


آهنگ شعر فوق را با صدای محمدرضا شجریان از اینجا دانلود ( پیوند 1 ، پیوند 2 ) کنید


 
تشنه درد
ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: تشنه درد ، رهی معیری ، افتخاری

نه راحت از فلک جویم نه دولت از خدا خواهم

و گر پرسی چه می خواهی  ترا خواهم ترا خواهم

نمی خواهم که با سردی چو گل خندم ز بی دردی

دلی چون لاله با داغ محبت آشنا خواهم

ز شادیها گریزم در پناه نامرادیها

به جای راحت از گردون بلا خواهم بلا خواهم

چنان با جان من ای غم در آمیزی که پنداری

 تو از عالم مرا خواهی من از عالم ترا خواهم

 

شعر از : رهی معیری


آهنگ شعر فوق را با صدای علیرضا افتخاری از اینجا دانلود ( پیوند 1 ، پیوند 2 ) کنید


 
شد خزان
ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: شد خزان ، رهی معیری ، بدیع زاده ، گلشن آشنایی

شد خزان گلشن آشنایی

باز هم آتش به جان زد جدایی

عمر من ای گل. طی شد بهر تو

وز تو ندیدم جز بد عهدی و بی وفایی

با تو وفا کردم تا به تنم جان بود

عشق و وفاداری با تو چه دارد سود

آفت خرمن مهر و وفایی

نوگل گلشن جور و جفایی

از دل سنگت...آه ، دلم از غم خونین است

روش بختم این است ،از جام غم مستم

دشمن می پرستم ، تا هستم

تو و مست ازمی به چمن

چون گل خندان از مستی بر گریه من

با دگران در گلشن نوشی می

من ز فراقت ناله کنم تا کی؟

تو و این چون ناله کشیدن ها

من و گل چون جامه دریدنها

ز رقیبان خواری دیدنها

دلم از غم خون کردی

جه بگویم چون کردی

دردم افزون کردی

برو ای از مهر و وفا عاری

برو ای عاری ز وفاداری

که شکستی چون زلفت عهد مرا

دریغ و درد از عمرم

که در وفایت شد طی

ستم به یاران تا چند

جفا به عاشق تا کی؟

نمی کنی ای گل یکدم یادم

که همچو اشک از چشمت افتادم

گرچه ز محنت خوارم کردی

با غم و حسرت یارم کردی

مهر تو دارم باز

بکن ای گل با من هرچه توانی ناز

کز عشقت میسوزم باز


شعر : رهی معیری

آهنگ شعر فوق را با صدای استاد بدیع زاده از اینجا دانلود کنید