به رهی دیدم برگ خزان
ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: به رهی دیدم برگ خزان ، ایرج بسطامی ، خزان ، آرزو

به رهی دیدم برگ خزان، پژمرده ز بیداد زمان
کز شاخه جدا بود
چو زگلشن روکرده نهان، در رهگذرش باد خزان
چون پیک بلا بود

ای برگ ستمدیده ی پاییزی
آخر تو ز گلشن ز چه بگریزی
روزی تو هم آغوش گلی بودی
دلداده و مدهوش گلی بودی

ای عاشق شیدا، دلداده ی رسوا
گویمت چرا فسرده ام
در گل نه صفایی، باشد نه وفایی
جز ستم ز دل نبرده ام
آه بار غمت در دل بنشاندم
در ره او من جان بفشاندم
تا شود نوگل گلشن و دیده شود
رفت آن گل من از دست
با خار و خسی پیوست
من ماندم و صد خار ستم
این پیکر بی جان


آهنگ شعر فوق را با صدای زنده یاد ایرج بسطامی آلبوم خزان و آرزو از اینجا دانلود کنید