کیا بلاگ- موسیقی ایرانی

این وبلاگ با هدف نشر موسیقی ایرانی ( و به طور خاص موسیقی سنتی) تهیه شده است. برای رعایت حقوق معنوی هنرمندان محترم سعی شده است تک آهنگ ها بارگذاری شود. چنانچه افرادی اعم از شخصیت حقیقی و حقوقی که اثری از آنها برای استفاده عموم در این وبلاگ انتشار یافته است به انتشار آثار خود تمایل ندارند لطفا نظر خود را از طریق ایمیل برای مدیر وبلاگ ارسال تا نسبت به حذف اثر مورد نظر اقدام شود. امید است این وبلاگ قدمی کوچک در رشد و نمو موسیقی ایرانی برداشته باشد. قابل ذکر است وبلاگ هیچ گونه فعالیت انتفاعی ندارد.

خاطر پر درد
ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

من از اين دونان شهرستان نيم

خاطر پر درد كوهستانيم

كز بدي بخت، در شهر شما

روزگاري رفت و هستم مبتلا

هر سري با عالم خاصي خوش است

هر كه را كه يك چيزي خوب و دلكش است

من خوشم با زندگي كوهيان

چون كه عادت دارم از طفلي بدان

نيما يوشيج

علي اسفندياري (نيما) در پاييز سال 1315 هـ .ق، در دهكده ي دورافتاده ي يوش مازندران به دنيا آمد. پدرش ابراهيم خان اعظام السلطنه مردي شجاع و آتشي مزاج از افراد يكي از دودمانهاي قديمي مازندران محسوب ميشد و در اين ناحيه به كشاورزي و گله داري مشغول بود.نيما دوره طفوليت را در دامان طبيعت شبانان و ايلخي بانان گذراند كه به هواي چراگاه، به نقاط دور، ييلاق و قشلاق ميكنند و شب بالاي كوه ها به دور هم جمع ميشوند و آتش ميافروزند. او بعدها از سراسر دوران كودكي، به گفته خودش، جز زد و خوردهاي وحشيانه و چيزهاي مربوط به زندگي كوچ نشيني و تفريحات ساده در آرامش يكنواخت و كور و بيخبر از همه جا، چيزي به خاطر نداشت.نيما خواندن و نوشتن را در زادگاه خويش نزد آخوند ده آموخت. ميگويد : او- آخوند مرا در كوچه باغها دنبال ميكرد و به باد شكنجه ميگرفت. پاهاي نازك مرا به درختهاي ريشه و گزنه دار ميبست و با تركه هاي بلند ميزد و مرا مجبور ميكرد به از بر كردن نامه هايي كه معمولاً اهل خانواده ي دهاتي به هم مينويسند و خودش آنها را به هم چسبانيده و براي من طومار درست كرده بود. دوازده سال داشت كه با خانواده اش به تهران آمده و پس از گذراندن دوره ي دبستان براي فرا گرفتن زبان فرانسه به مدرسه ي سن لوئي رفت. در مدرسه خوب كار نميكرد و تنها نمرات نقاشي و ورزش به دادش ميرسيد. سالهاي اول زندگي مدرسه اش به زد و خورد با بچه ها گذشت. هنر او خوب پريدن و فرار از محوطه مدرسه بود، اما بعدها در مدرسه مراقبت و تشويق يك معلم خوش رفتار كه نظام وفا، شاعر به نام باشد، او را به خط شعر گفتن انداخت.در آن هنگام جنگ بين الملل اول ادامه داشت و نيما ميتوانست اخبار جنگ را به زبان فرانسه بخواند. در ابتدا به سبك معمول قديم و مخصوصاُ به سبك خراساني شعر ميساخت. اما آشنايي به زبان فرانسه و ادبيات آن زبان راه تازه اي در پيش چشم او گذاشت. ثمره ي كاوش هاي وي در اين راه ، بعد از جدايي از مدرسه و گذرانيدن دوران دلدادگي، بدانجا انجاميد كه ممكن است در منظومه ي افسانه ي او ديده شود.نيما تابستانها به زادگاه خود ميرفت و اين كاري بود كه بعدها هم ترك نكرد و تا آخر عمر ادامه داد. در جواني به دختري دل باخت ولي چون دلبر به كيش دلداده نگرويد، پيوند محبت گسيخت و شاعر كه در عشق نخستين شكست خورده بود، با يك دختر كوهستاني به نام صفورا آشنا شد. پدر نيما ميل داشت كه او با صفورا ازدواج كند ولي صفورا حاضر نشد به شهر بيايد و در قفس زندگاني شهري زنداني شود و ناگزير از هم جدا شدند.نيما ديگر او را نديد و مدتها انديشه ي عشق بر باد رفته خاطر پريشان او را به خود مشغول ميداشت. شاعر جوان براي رهايي از خيال صفورا به سراغ دانش و هنر رفت. بيشتر اوقات به حجره ي چاي فروشي شاعر، حيدر علي كمالي، ميرفت و در آنجا به سخنان ملك الشعراي بهار، علي اصغر حكمت، احمد اشتري و ديگر گويندگان و دانشمندان عهد خود گوش فرا ميداد و زمينه شعر و هنر خود را مهيا ميساخت.انقلابات سالهاي 1339 و 1340 هـ .ق، شاعر را به كناره گيري و دوري از مردم و هنر خود وادار كرد. ولي در ميان جنگها و سركوهها، طبيعت، هواي آزاد و انزوافكر و نيت شاعر را تقويت و تربيت كرد و نوبت آن رسيد كه او دوباره به هنر خود بازگردد و يك نغمه ي ناشناس نو تر از آن چنگ باز شود.شاعر چند صفحه از منظومه افسانه را كه به استاد نظام وفا تقديم كرده بود، با مقدمه ي كوچكي در قرن بيستم، در روزنامه ي دوست شهيد خود ميرزاده ي عشقي كه او را به واسطه ي استعدادي كه داشت با خود هم عقيده كرده بود، انتشار داد.افسانه گرچه حد فاصلي بود بين شلاقهاي توفاني مشروطيت و ادب قديم و دنيايي كه نيما بعدها به ايجاد آن توفيق يافت، اما به حد كافي دنياي ادبيات آن زمان را خشمگين كرد.در آن زمان از تغيير طرز اداي احساسات عاشقانه به هيج وجه صحبتي در ميان نبود. ذهن هايي كه با موسيقي محدود و يكنواخت شرقي عادت داشتند، با ظرافتكاريهاي غير طبيعي غزل قديم مأنوس بودند. يكسر براي استماع آن نغمه از اين دخمه بيرون نيامد. افسانه با موسيقي آنها جور نشده بود. عيب گرفتند و رد شد. ولي منصف آن ميدانست كه اساس صنعتش به جايي گذارده نشده است كه در دسترس عموم واقع شده باشد و حتي خود او هم وقت مناسب لازم دارد تا يك دفعه ي ديگر به طرز خيالات و انشاي افسانه نزديك شود. معهذا اثر پايي روي اين جاده ي خراب باقي ماند. فكر آشفته عبور كرد و از دنبال او ديده ميشد كه زير اين ابر سياه ستارهاي متصل برق ميزند.
بعدها يك قسمت از منظومه محبس كه طرز وصف و مكالمه را در مقابل افكار ميگذاشت، در منتخبات آثار معاصر منتشر شد.در سال 1345 هـ . ق (اسفند ماه 1305) دفترچه اي از اشعار نيما كه منظومه ي خانواده ي سرباز و سه قطعه كوتاه ( شير، انگاسي و بعد از غروب) در آن بود، منتشر شد. اين كتاب ميدان هياهوي بدبختيهايي بود كه خوشبختها از فرط خوشحالي و غرور آنها را فراموش كرده بودند و شعرهاي آن، كه سالها در ساختن آنها دقت و مطالعه شده بود، داوطلبهاي اين ميدان جنگ بودند، داوطلبهايي كه اسير نميشوند و غلبه ي كامل نصيب آنها خواهد شد.شاعر به خود ونتيجه كار خود اطمينان داشت. اول پيش خود فكر كرده بود كه هر كس كار تازه اي ميكند سرنوشت تازه اي هم دارد. او به كاري كه ملت به آن محتاج بود اقدام كرده بود.وفات نيما در روز پنجشنبه 16 دي ماه 1338 هـ . ش ، به علت ابتلاي به بيماري ذات الريه اتفاق افتاده است. روحش شاد و يادش گرامي باد

منبع : هفت كتاب نيما يوشيج ، انتشارات اميد فردا ، چاپ اول ، سال 83

ترانه شباهنگام اورا با صداي زنده یاد بسطامی بشنويد.

توجه:پس از ظاهر شدن نرم افزار پخش جهت اجرا بر روي نام اهنگ مجددا كليك نماييد