کیا بلاگ- موسیقی ایرانی

این وبلاگ با هدف نشر موسیقی ایرانی ( و به طور خاص موسیقی سنتی) تهیه شده است. برای رعایت حقوق معنوی هنرمندان محترم سعی شده است تک آهنگ ها بارگذاری شود. چنانچه افرادی اعم از شخصیت حقیقی و حقوقی که اثری از آنها برای استفاده عموم در این وبلاگ انتشار یافته است به انتشار آثار خود تمایل ندارند لطفا نظر خود را از طریق ایمیل برای مدیر وبلاگ ارسال تا نسبت به حذف اثر مورد نظر اقدام شود. امید است این وبلاگ قدمی کوچک در رشد و نمو موسیقی ایرانی برداشته باشد. قابل ذکر است وبلاگ هیچ گونه فعالیت انتفاعی ندارد.

تو ای پری کجایی
ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
شبی که آواز نی تو شنیدم
چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لب چشمه رسیدم
نشانه ای از نی و نغمه ندیدم
تو ای پری کجایی که رخ نمی نمایی
از آن بهشت پنهان دری نمی گشایی
من همه جا پی تو گشته ام
از مه و مهر نشان گرفته ام
بوی تو را زگل شنیده ام
دامن گل از آن گرفته ام
تو ای پریکجایی که رخ نمی نمایی
از آن بهشت پنهان در نمیگشایی

دل من سرگشته تو  نفسم آغشته تو
به باغ رویاها چو گلت بویم
در آب و آیینه چو مهت جویم
تو ای پری کجایی
در این شب یلدا ز پیت پویم
به خواب و بیداری سخنت گویم
تو ای پری کجایی
مه و ستاره درد من میداند
که همچو من پی تو سرگردانند
شبی کنار چشمه پیدا شو
میان اشک من چو غوغا شو
تو ای پری کجایی که رخ نمی نمایی
از آن بهشت پنهان دری نمی گشایی

آهنگ شعر فوق را با صدای استاد قوامی از اینجا دانلود کنید  

 
به سوی تو
ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: به سوی تو ، کوروس سرهنگ زاده ، بگو کجایی

به سوی تو، به شوق روی تو، به طرف کوی تو،
سپیده دم آیم مگر تو را جویم بگو کجایی؟
نشان تو گه از زمین گاهی ز آسمان جویم
ببین چه بی پروا ره تو می پویم بگو کجایی؟
کی رود رخ ماهت از نظرم نظرم
به غیر نامت کی نام دگر ببرم
اگر تو را جویم حدیث دل گویم بکو کجایی؟
به دست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی؟
فتاده ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی؟
یک دم از خیال من نمی روی ای غزال من
دگر چه پرسی ز حال من
تا هستم من اسیر کوی توام در آرزوی توام
اگر تو را جویم حدیث دل گویم بگو کجایی؟
به دست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی؟
فتادم از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی؟

  

آهنگ شعر فوق را با صدای کوروس سرهنگ زاده از اینجا دانلود کنید   

 


 
داوری
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: محسن نامجو ، داوری ، خاک ، اهل عشق

دست بردار از این میکده سر به سری
پای بگذار به اون راهی که فکر کنی بهتری
که فقط فکر کنی بهتری
دست بردار و برو
ول کن این خم ساغری
ای عشق با تو حرف میزنم
ای رنج مگر آجری

از جرعه ی تو خاک زمین در و لعل یافت

بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم

ای درد تو بخور اینها را کلا

 که ما نخواستیم داوری

ای کاش داوری در کار نبود

کاشکی قضاوتی در کار نبود

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
 دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

ما با توییم و با تونه‌ایم،اینت بوالعجب
 از حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم

حلقه بر در می زنیم ما

که خود فی نفسه حلقه بر دریم

درد می پیچد درد می پیچد در دلمان یکهو

که هیچ ندانیم انگار چیزی در سر

چون از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمن است شکایت کجا آوریم

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق

من از خاک بیشتر نه، که از خاک کمتریم  

غزل های شعر از : سعدی


آهنگ شعر فوق را با صدای محسن نامجو از اینجا دانلود کنید  

 


 
ناکجا آباد
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: شیون فومنی ، حمید رضا نوربخش ، مازندران ، ناکجا آباد

 

شیون فومنی (میر احمد سید فخری نژاد) از شاعران محبوب و مشهور خطه ی شمال در سوم دی ماه 1325ه ش در شهرستان فومن دیده به جهان گشود. او تحصیلات ابتدایی و سه ساله ی خود را در رشت سپری کرد و بعد از آن به کرمانشاه کوچ نمود و سه ساله دوم دبیرستان را تا اخذ دیپلم طبیعی -1345 در آنجا گذراند.شیون در سال 1346 وارد سپاهی دانش در طارم زنجان شد و یکسال بعد به استخدام اداره آموزش و پرورش استان مازندران درآمد و در سال 1348 وارد زندگی زناشویی شد .او عهده دار مدیریت و تدریس در یکی از مدارس فولادمحله ساری گشت و تا سال 1351 با تمام مشکلات دست و پنجه نرم کرد و عاشقانه به رسالت خود که همانا تعلیم و تربیت بود پرداخت و پس از آن نیز در دیگر نقاط گیلان به این شغل شریف باز هم ادامه داد.
او در شهریورماه 1377 پس از یک دوره بیماری مزمن کلیوی و انجام پیوند کلیه در یکی از بیمارستانهای تهران روی از نقاب خاک کشید.
آرامگاهش در بقعه سلیمانداراب رشت بنا به وصیتش در کنار سردار بزرگ میرزا کوچک جنگلی است.

بر زمین بی زمانی ناکجا آبادی ام

شهروند روستای هر چه بادا بادیم

چشم های مهربانی از نظر دورم ندار

ای بغل آیین تان ، آغوش ها بگشاییم

سنگ بودم مردگی میرفت تا خاکم کند

با دم گلسنگی ات دنیای دیگر دادیم

پیش آتش بازی چشمت، زمستان قصه ای است

از تو می گویند پیرانه شب آبادیم

شعر از : شیون فومنی


آهنگ شعر فوق را با صدای نوربخش از اینجا دانلود کنید