کیا بلاگ- موسیقی ایرانی

این وبلاگ با هدف نشر موسیقی ایرانی ( و به طور خاص موسیقی سنتی) تهیه شده است. برای رعایت حقوق معنوی هنرمندان محترم سعی شده است تک آهنگ ها بارگذاری شود. چنانچه افرادی اعم از شخصیت حقیقی و حقوقی که اثری از آنها برای استفاده عموم در این وبلاگ انتشار یافته است به انتشار آثار خود تمایل ندارند لطفا نظر خود را از طریق ایمیل برای مدیر وبلاگ ارسال تا نسبت به حذف اثر مورد نظر اقدام شود. امید است این وبلاگ قدمی کوچک در رشد و نمو موسیقی ایرانی برداشته باشد. قابل ذکر است وبلاگ هیچ گونه فعالیت انتفاعی ندارد.

شهادت مولای متقیان حضرت علی (ع) تسلیت باد
ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

پيامبر عاليقدر اسلام(ص) مي‌فرمايد
مَنْ ارادَ أنْ يَنْظُر الي نوحَ في تَقْواهْ
وَ الي ابراهيمَ في حِلْمِهْ
وَ الي موسي في هَيْلتِهْ
و الي عيسي في عِبادَتِه
فَلْيَنْظُرَ الي عَليِّ بن ابيطالب   (بحارالانوار ج39 / ص35 )
هركسي بخواهد به تقواي نوح(ع) بنگرد
و نيز به حلم و بردباري ابراهيم(ع) بنگرد
و نيز به هيبت و شكوه موسي(ع) بنگرد
و نيز به عبادت عيسي(ع) بنگرد, بايد آن شرائط را فقط در شخصيت والاي علي‌بن ابيطالب جستجو كند


 
پس چرا عاشق نباشم
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

من که می دانم شبی ، عمرم به پایان می رسد

نوبت خاموشیِ من ، سهل و آسان می رسد

من که می دانم که تا ، سرگرم بزم هستی ام

مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد

پس چرا عاشق نباشم

من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست

 بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست

من که میدانم اجل ، ناخوانده و بی دادگر

سرزده می اید و راه فراری نیست نیست

پس چرا ؟ پس چرا عاشق نباشم ؟ پس چرا عاشق نباشم ؟

اکبر گلپایگانی

سال 1312در تهران دیده به جهان گشود . تحت توجهات پدرش با اصول اول موسیقی تا حدودی آشنا شد ، تا این که گذارش به منزل "حسن یکرنگی" که مردی پاک طینت و دارای صدایی خوش بود می افتد او که به خوبی به گوشه ها و ردیفهای موسیقی ایرانی وارد بود گلپای جوان را مورد تشویق قرار می دهد . مدت زیادی از آمد و شد نمی گذشت که او یک شب با استاد نور علی برومند در آن منزل آشنا می شود … استاد نور علی برومند از صدای او خیلی خو شش می آيد و تصمیم به تعلیم وی می گیرد و حدود 8 سال و 9 ماه به طور مداوم وی را تحت تعلیم قرار میدهد. تا این که داوود پیر نیا مبتکر برنامه گلهای جاویدان برای شرکت در برنامه گلها از وی دعوت می کند.

گلپا از محضر استادانی نظیر : حاج آقا محمد ایرانی، ادیب خوانساری و صفحات طاهر زاده بهره می گیرد ولی به هیچ وجه کوششی به عمل نمی آورد که از آنها تقلید نماید.

گلپا در سال 1956 میلادی (1334-35 ش) به همراه علی اصغر بهاری (استاد کمانچه) و نورعلی برومند (ردیف دان و استاد تار )در سازمان بین المللی "یونسکو" دو تصنیف یکی در دسگاه سه گاه و دیگری در مایه اصفهان با اشعار سعدی و حافظ اجرا نمود و بدین ترتیب می توان گفت گلپایگانی ، برومندو بهاری از پیشروان معرفی آواز و موسیقی ایرانی در سطح جهان هستند .

سال 1961 میلادی بنا به دعوت دانشکده "میوزیک بیلدینگ" یو.اس.ال.ا (کالیفرنیا) با فرهنگ شریف و تونی که از استادان  تار می باشد 18 جلسه تدریس کرد و اولین ایرانی است که در 21 نوامبر 1995 موفق به دریافت دکترای افتخاری در رشته آواز از دانشگاه کلمبیای آمریکا شده است.

ترانه پس چرا عاشق نباشم  را با صداي او بشنويد

توجه:پس از ظاهر شدن نرم افزار پخش جهت اجرا بر روي نام اهنگ مجددا كليك نماييد

 


 
ساغر هستی
ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

ساقيا در ساغر هستي شراب ناب نيست
 و آنچه در جام شفق بيني بجز خوناب نيست
 زندگي خوشتر بود در پرده وهم خيال
صبح روشن را صفاي سايه مهتاب نيست
شب ز آه آتشين بكدم نياسايم چو شمع
 در ميان آتش سوزنده جاي خواب نيست
مردم چشم فرومانده است در درياي اشك
مور را پاي رهايي از دل گرداب نيست
خاطر دانا ز طوفان حوادث فارغ است
كوه گردون ساي را انديشه ز سبلاب نيست
ما به آن گل از وفاي خويشتن دل بسته ايم
 ورنه اين صحرا تهي از لاله سيراب نيست
آنچه ناياب است در عالم وفا و مهر ماست
ورنه در گلزار هستي سرو و گل ناياب نيست
گر ترا با ما تعلق نيست ما را شوق هست
ور ترا بي ما صبوري هست ما را تاب نيست
 گفتي اندر خواب بيني بعد ازين روي مرا
ماه من در چشم عاشق آب هست و خواب نيست
جلوه صبح و شكرخند گل و آواي چنگ
 دلگشا باشد ولي چون صحبت احباب نيست
جاي آسايش چه مي جويي رهي در ملك عشق
موج را آسودگي در بحر بي پاياب نيست

ترانه ساغرهستی را با صداي علیرضا قربانی بشنويد

توجه:پس از ظاهر شدن نرم افزار پخش جهت اجرا بر روي نام اهنگ مجددا كليك نماييد


 
بهار دلکش
ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

بهار دلکش رسید و دل بجا نباشد

از آنکه دلبر دمی به فکر ما نباشد

در این بهار ای صنم بیا و آشتی کن

که جنگ و کین با من حزین روا نباشد

صبحدم بلبل

بر درخت گل

به خنده می گفت

نازنینان را

مه جبینان را

وفا نباشد

اگر چه با این دل حزین

تو عهدو بستی
با رقیب من چرا نشستی

چرا دلم را عزیزمن از کینه خستی


بیا در بر من وفا یک شب

ای مه شب

تازه کن عهدی

که بر شکستی

ترانه بهار دلکش را با صداي استاد شجریان بشنويد.

توجه:پس از ظاهر شدن نرم افزار پخش جهت اجرا بر روي نام اهنگ مجددا كليك نماييد

 


 
قلب مادر
ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

داد معشوقه‌ به‌ عاشق‌ پيغام‌
كه‌ كند مادر تو با من‌ جنگ‌

هركجا بيندم‌ از دور كند
چهره‌ پرچين‌ و جبين‌ پر آژنگ‌

با نگاه‌ غضب‌ آلود زند
بر دل‌ نازك‌ من‌ تيري‌ خدنگ‌

مادر سنگدلت‌ تا زنده‌ است‌
شهد در كام‌ من‌ و تست‌ شرنگ‌

نشوم‌ يكدل‌ و يكرنگ‌ ترا
تا نسازي‌ دل‌ او از خون‌ رنگ‌

گر تو خواهي‌ به‌ وصالم‌ برسي‌
بايد اين‌ ساعت‌ بي‌ خوف‌ و درنگ‌

روي‌ و سينه‌ تنگش‌ بدري‌
دل‌ برون‌ آري‌ از آن‌ سينه‌ تنگ‌

گرم‌ و خونين‌ به‌ منش‌ باز آري‌
تا برد زاينه‌ قلبم‌ زنگ‌

 

عاشق‌ بي‌ خرد ناهنجار
نه‌ بل‌ آن‌ فاسق‌ بي‌ عصمت‌ و ننگ‌

حرمت‌ مادري‌ از ياد ببرد
خيره‌ از باده‌ و ديوانه‌ زبنگ‌

رفت‌ و مادر را افكند به‌ خاك‌
سينه‌ بدريد و دل‌ آورد به‌ چنگ‌

قصد سرمنزل‌ معشوق‌ نمود
دل‌ مادر به‌ كفش‌ چون‌ نارنگ‌

از قضا خورد دم‌ در به‌ زمين‌
و اندكي‌ سوده‌ شد او را آرنگ‌

وان‌ دل‌ گرم‌ كه‌ جان‌ داشت‌ هنوز
اوفتاد از كف‌ آن‌ بي‌ فرهنگ‌

از زمين‌ باز چو برخاست‌ نمود
پي‌ برداشتن‌ آن‌ آهنگ‌

ديد كز آن‌ دل‌ آغشته‌ به‌ خون‌
آيد آهسته‌ برون‌ اين‌ آهنگ‌:

آه‌ دست‌ پسرم‌ يافت‌ خراش‌
آه‌ پاي‌ پسرم‌ خورد به‌ سنگ

ایرج میرزا

ايرج‌ ميرزا جلال‌ الملك‌ شاعر تواناي‌ ايران‌ در اواخر دوره‌ ‌قاجاريه در سال‌ 1251ه.ش‌ در تبريز بدنيا آمد . پدر وي‌ غلامحسين‌ ميرزا ملقب‌ به‌ صدر الشعرا(با تخلص‌ بهجت‌)از شعراي‌ معروف‌ عصر خود بود و جدش‌ ملك‌ ايرج‌ ميرزا پسر فتحعلي‌ شاه‌ نيز اهل‌ شعر وادب‌ بود وبا تخلص‌ انصاف‌ شعر مي‌ سرود.

ايرج‌ ميرزا در دامان‌ چنين‌ خانواده‌اي‌ رشد و نمو يافت‌ و بعد ها از نظر جوهر شعر وپايه‌ شعري‌ بر پدر و جد و تقريبا تمام‌ شاهزادگان‌ قاجار برتري‌ يافت‌. وي‌ در دوران‌ كودكي‌ به‌ فراگيري‌ زبان‌ و ادبيات‌ فارسي‌ ، فرانسه‌ و عربي‌ پرداخت‌ و در نزد اساتيد بزرگ‌ زمان‌خود محمد تقي‌ عارف‌ اصفهاني‌ و ميرزا نصراله‌ بهار تحصيل‌ كرد.

ايرج‌ شاعري‌ را از نو جواني‌ آغاز كرد و امير نظام‌ گروسي‌ حاكم‌ تبريز نيز او را تشويق‌ به‌ شعر و شاعري‌ نمود و به‌ او لقب‌ فخر الشعرا داد وي‌ در شانزده‌ سالگي‌ ازدواج‌ كرد ولي‌اين‌ ازدواج‌ زود هنگام‌ فرجامي‌ نداشت‌ زيرا سه‌ سال‌ بعد همسر و پدرش‌ درگذشتند .بعد ازمرگ‌ پدر ايرج‌ از جانب‌ مظفر الدين‌ ميرزا وليعهد به‌ سرودن‌ قصايد و اشعار مداحي‌ و رسمي‌ در مراسم‌ و اعياد موظف‌ گرديد و صدر الشعرا لقب‌ گرفت‌ ولي‌ از قبول‌ آن‌ امتناع‌ كرد و از شاعري‌ دربار وليعهد كناره‌ گرفت‌.

وي‌ در جواني‌ مدتي‌ منشي‌ مخصوص‌ پيشكار آذربايجان‌ ميرزا علي‌ خان‌ امين‌الدوله بود و با وي‌ به‌ تهران‌ آمد. در سال‌ 1314 ه.ق‌ به‌ همراه‌ قوام‌ السلطنه‌ به‌ اروپا رفت‌ ودر بازگشت‌ شغل‌ مناسبي‌ در دار الانشء يافت‌ و در سال‌ 1324 به‌ وزارت‌ معارف‌ منتقل‌ شد و دبيرخانه‌ آن‌ وزارت‌ را تأسيس‌ كرد; در طي‌ مدت‌ خدمت‌ او در اين‌ وزارتخانه‌ با ابتكارايرج‌ ميرزا وزارت‌ معارف‌ اداره‌ عتيقه‌ جات‌ را تأسيس‌ نمود.ايرج‌ ميرزا در سال‌ 1337 به‌ عنوان‌ بازرس‌ اداره‌ كل‌ ماليه‌ خراسان‌ روانه‌ مشهد شد و طي‌ مدت‌ 5 سال‌ اقامت‌ خود در اين‌ استان‌ وارد مهم‌ترين‌ مرحله‌ از فعاليتهاي‌ ادبي‌ خود شد و به‌ ويژه‌ قيام‌ كلنل‌ محمد تقي‌خان‌ پسيان تأثير زيادي‌ بر افكار ايرج‌ برجاي‌ نهاد. اين‌ شاعر بلند آوازه‌ بهترين‌ شاهكارهاي‌هنري‌ خود را در طي‌ اين‌ چند سال‌ خلق‌ كرد.

سالهاي‌ پاياني‌ عمر ايرج‌ ميرزا با فقر و پريشاني‌ گذشت‌ و در سال‌ 1344 ه.ش‌ درتهران‌ درگذشت‌ و در گورستان‌ ظهير الدوله‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شد.

زندگي‌ ادبي‌ اين‌ شاعر داراي‌ دو مرحله‌ بود. در مرحله‌ اول‌ كه‌ دوران‌ جواني‌ ايرج‌ بود وي‌ در قالب‌ قصيده‌ به‌ ستايش‌ رجال‌ و خوشامد و تهنيت‌ پرداخت‌ ولي‌ در مرحله‌ دوم‌ كه‌ مصادف‌ با دوران‌ پختگي‌ شاعر بود از شاعر درباري‌ بودن‌ كناره‌ گرفت‌ و با پشت‌ سرگذاشتن‌ تجربيات‌ ارزنده‌ و جهان‌ بيني‌ تازه‌اي‌ كه‌ در اثر سفر اروپا و كسب‌ معرفت‌ و كمالات‌ بدست‌ آورده‌ بود مسائل‌ و مضامين‌ تازه‌اي‌ در دنياي‌ شعرش‌ پديدار شد و سبك‌ جديدي‌ به‌ وجود آورد. بيشتر اشعار موجود در ديوان‌ او نيز كه‌ داراي‌ اعتبار ادبي‌ والايي‌اند در اين‌ دوه‌ سروده‌ شده‌اند; مضامين‌ و انديشه‌ هاي‌ شعر ايرج‌ در انتقاد از وضع‌ سياسي‌ واجتماعي‌ كشور، وطن‌ دوستي‌، تشويق‌ جوانان‌ به‌ دانش‌ آموزي‌ و فراگيري‌ علوم‌ و فنون‌جديد و بخصوص‌ علاقه‌ به‌ مادر و تجليل‌ سپاس‌ از مقام‌ مادر بود ايرج‌ ميرزا در اين‌ ارتباط يكي‌ از زيباترين‌ اشعار خود را به‌ نام‌ قلب‌ مادر سرود كه‌ در زمره‌ زيباترين‌ اشعار بازمانده‌ از ادبيات‌ مشروطيت‌ است‌ و سبب‌ شهرت‌ فراوان‌ او شد.

مهم‌ترين‌ آثار اين‌ شاعر بلند آوازه‌ عبارت‌ است‌ از:

- ديوان‌ اشعار

- مثنوي‌ عارفنامه‌

- مثنوي‌ زهره‌ و منوچهر

- ادبيات‌ ايرج‌


 
وسوسه
ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:
 

چه کسم من چه کسم من که بسی وسوسه مندم   گه از آن سوی کشندم گه از اين سوی کشندم  

ز کشاکش چو کمانم به کف گوش کشانم   قدر از بام درافتد چو در خانه ببندم 

مگر استاره چرخم که ز برجی سوی برجی   به نحوسيش بگريم به سعوديش بخندم 

به سما و به بروجش به هبوط و به عروجش   نفسی همتک بادم نفسی من هلپندم 

نفسی آتش سوزان نفسی سيل گريزان   ز چه اصلم ز چه فصلم به چه بازار خرندم 

نفسی فوق طباقم نفسی شام و عراقم   نفسی غرق فراقم نفسی راز تو رندم 

نفسی همره ماهم نفسی مست الهم   نفسی يوسف چاهم نفسی جمله گزندم 

نفسی رهزن و غولم نفسی تند و ملولم   نفسی زين دو برونم که بر آن بام بلندم 

بزن ای مطرب قانون هوس ليلی و مجنون   که من از سلسله جستم وتد هوش بکندم 

به خدا که نگريزی قدح مهر نريزی   چه شود ای شه خوبان که کنی گوش به پندم 

هله ای اول و آخر بده آن باده فاخر   که شد اين بزم منور به تو ای عشق پسندم 

بده آن باده جانی ز خرابات معانی   که بدان ارزد چاکر که از آن باده دهندم 

بپران ناطق جان را تو از اين منطق رسمی   که نمی‌يابد ميدان بگو حرف سمندم 


 
ماه رمضان آمد اى يار قمر سيما
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ مهر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

 

ماه رمضان آمد اى يار قمر سيما                             بر بند سر سفره بگشاى ره بالا

اى ياوه هر جايى، وقتست كه باز آيى                     بنگر سوى حلوايى تا كى طلبى حلوا

 مرغت ز خور و هيضه، مانده‏ست درين بيضه            بيرون شو از اين بيضه تا باز شود پرها

بر ياد لب دلبر خشكست لب مهتر                          خوش با شكم خالى مى‏نالد چون سرنا

خالى شو و خالى به لب بر لب نايى نه                    چون نى زدمش پر شو و آنگاه شكرمى‏خا

گر توبه زنان كردى آخر چه زيان كردى                      كو سفره نان افزا كو دلبر جان افزا

از درد به صاف آييم و زصاف به قاف آييم                     كز قاف صيام اى جان، عصفور شود عنقا

صفراى صيام ار چه، سوداى سفر افزايد                      ليكن ز چنين سودا يابند يد بيضا

هر سال نه جوها را مى‏پاك كند از گل                          تا آب روان گردد تا كشت‏شود خضرا

بر جوى كنان تو هم، ايثار كن اين نان را                        تا آب حيات آيد تا زنده شود اجزا

بستيم در دوزخ يعنى طمع خوردن                               بگشاى در جنت‏يعنى كه دل روشن

بس خدمت‏خر كردى بس كاه و جوش بردى                   در خدمت عيسى هم بايد مددى كردن

تا سفره و نان بينى كى جان و جهان بينى                   رو جان و جهان را جو، اى جان و جهان من

اينها همه رفت اى جان بنگر سوى محتاجان                بى برگ شديم آخر چون گل ز دى و بهمن

سيريم ازين خرمن، زين گندم وزين ارزن                    بى سنبله و ميزان، اى ماه تو كن خرمن ...