کیا بلاگ- موسیقی ایرانی

این وبلاگ با هدف نشر موسیقی ایرانی ( و به طور خاص موسیقی سنتی) تهیه شده است. برای رعایت حقوق معنوی هنرمندان محترم سعی شده است تک آهنگ ها بارگذاری شود. چنانچه افرادی اعم از شخصیت حقیقی و حقوقی که اثری از آنها برای استفاده عموم در این وبلاگ انتشار یافته است به انتشار آثار خود تمایل ندارند لطفا نظر خود را از طریق ایمیل برای مدیر وبلاگ ارسال تا نسبت به حذف اثر مورد نظر اقدام شود. امید است این وبلاگ قدمی کوچک در رشد و نمو موسیقی ایرانی برداشته باشد. قابل ذکر است وبلاگ هیچ گونه فعالیت انتفاعی ندارد.

در شگفتم
ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

در شگفتم از چه در اين گلخانه ها يك شاخه گل حتي نروئيد

در شگفتم در شگفتم ، بر تن، كسي شولاي رندي را نپوشيد
ديگر كسي مي از غم ياري ننوشيد
از سنگ دل ها قطره اي مهر و وفا حتي نجوشيد
در شگفتم در شگفتم

بنياد ما از ياد ما ديگر جدا شد
عشق و وفا در پهنه عالم فنا شد
 
در دل ما جايي براي عاشقي باقي نمانده
ديگر اثر از مطرب و ساقي نمانده

در چنين حال و هوا
دل شده عاشق چرا

مردي نمي خواند غزل در كوچه هاي شهر ما
اي دريغا
دل ها همه در حسرت آسودگي ، خورشيد از اين سرگشتگي گشته بي تاب
بيگانه شد چشم فلك با رنگ مهتاب
دريا خموش شد گشته شد همرنگ مرداب

در چنين حال و هوا
دل شده عاشق چرا

آسمان گر شود دوباره آبي
هر قطره باران شود  شراب نابي
چه مي شود اي خداي مستان
كه اين نمي بود فقط سرابي

از نوبهار احوال بلبل را بجوئيد
از زبان لاله ها شعري بگوئيد



 
نگار من
ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

گشته خزان نوبهار من, بهار من

رفت و نیامد نگار من , نگار من

سپری شد شب جدایی , به امیدی که تو بیایی

آخر ای امید قلبم , با من از چه بی وفایی


فرهاد فخرالديني در سال 1316 در تبريز بدنيا آمده است. نواختن موسيقي ايراني با ويلن را نزد احمد مهاجر، استاد ابوالحسن صبا، استاد علي تجويدي و موسيقي علمي و هارموني و تجزيه و تحليل موسيقي ايراني را نزد اساتيدي چون دكتر مهدي بركشلي، دكتر امانوئل ملك اصلانيان و دكتر خاچيك فرا گرفته است. وي فارغ التحصيل هنرستان عالي موسيقي ملي است و از سال 1342 تا زمان بازنشستگي در هنرستان و هنركده موسيقي ملي به تدريس موسيقي اشتغال داشته است. از سال 1343 به عنوان نوازنده ويلن در اركستر گلها و اركسترهاي ديگر همكاري داشته و از سال 1352 تا 1358 رهبر اركستر بزرگ راديو و تلويزيون بوده است. فخرالديني علاوه بر موسيقي هاي فراواني كه تصنيف كرده است، موسيقي متن تعدادي از فيلم هاي سينمايي از جمله: شوهر آهو خانم، كمال الملك، روزهاي انتظار، گزارش يك قتل، پرستار شب و همچنين موسيقي متن سريال هاي تلويزيوني سربداران و بوعلي سينا را نيز ساخته است.آهنگ سریال به یاد ماندنی کیف انگلیسی نیز از او است.

 

ترانه نگار من از آلبوم کیف انگلیسی او را با صداي علیرض قربانی بشنويد.

توجه:پس از ظاهر شدن نرم افزار پخش جهت اجرا بر روي نام اهنگ مجددا كليك نماييد

 


 
داغ ناپيدا
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

همچو ني مي‌نالم از سوداي دل

آتشي در سينه دارم جاي دل

من كه با هر داغ پيدا ساختم

سوختم از داغ ناپيداي دل

همچو موجم يك نفس آرام نيست

بس كه طوفانزا بود درياي دل

دل اگر از من گريزد واي من

غم اگر از دل گريزد واي دل

ما ز رسوايي بلند آوازه‌ايم

نامور شد هر كه شد رسواي دل

گنج مومن خرمن سيم و زر است

گنج عاشق گوهر يكتاي دل

در ميان اشك نوميدي رهي

خندم از اميدواري‌هاي دل

رهی معیری

رهي معيري، متخلص به «رهي» فرزند محمدحسن خان مويد خلوت در دهم اردبيهشت ما ۱۲۸۸ هجري شمسي در تهران چشم به جهان گشود. پدرش محمدحسن خان چندگاهي قبل از تولد رهي رخت به سراي ديگر کشيده بود.
تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در تهران به پايان برد، آنگاه به استخدام دولت درآمد و در مشاغلي چند انجام وظيفه کرد و از سال ۱۳۲۲ رياست کل انتشارات و تبليغات وزارت پيشه و هنر منصوب گرديد.
رهي از اوان کودکي به شعر و موسيقي و نقاشي علاقه و دلبستگي فراوان داشت و در اين هنر بهره اي به سزا يافت. هفده سال بيش نداشت که اولين رباعي خود را سرود:
کاش امشبم آن شمع طرب مي آمد                    وين روز مفارقت به شب مي آمد
آن لب که چو جان ماست دور از لب ماست            اي کاش که جانِ ما به لب مي آمد
در آغاز شاعري، در انجمن ادبي حکيم نظامي که به رياست مرحوم وحيد دستگردي تشکيل مي شد شرکت جست و از اعضاي مؤثر و فعال آن بود و نيز در انجمن ادبي فرهنگستان از اعضاي مؤسس و برجسته آن به شما مي رفت. وي همچنين در انجمن موسيقي ايران عضويت داشت. اشعارش در بيشتر روزنامه ها و مجلات ادبي نشر يافت و آثار سياسي، فکاهي و انتقادي او با نام هاي مستعار «شاه پريون»، «زاغچه»، «حقگو»، «گوشه گير» در روزنامه «باباشمل» و مجله «تهران مصور» چاپ مي شد.
رهي علاوه بر شاعري، در ساختن تصنيف نيز مهارت کامل داشت. ترانه هاي: خزان عشق، نواي ني، به کنارم بنشينَ، آتشين لاه، کاروان و ديگر ترانه هاي او مشهور و زبانزد خاص و عام گرديد و هنوز هم خاطره آن آهنگها و ترانه هاي شورانگيز و طرب افزا در يادها مانده است.
رهي در سال هاي آخر عمر در برنامه گل هاي رنگارنگ راديو، در انتخاب شعر با داوود پيرنيا همکاري داشت و پس از او نيز تا پايان زندگي آن برنامه را سرپرستي ميکرد.
رهي در طول حيات خود سفرهايي به خارج از ايران داشت که از جمله است: سفر به ترکيه در سال ۱۳۳۶، سفر به اتحاد جماهير شوروي در سال ۱۳۳۷ براي شرکت در جشن انقلاب کبير، سفر به ايتاليا و فرانسه در سال ۱۳۳۸ و دو بار سفر به افغانستان، يک بار در سال ۱۳۴۱ براي شرکت در مراسم يادبود نهصدمين سال در گذشت خواجه عبدالله انصاري و ديگر در سال ۱۳۴۵، عزيميت به انگلستان در سال ۱۳۴۶ براي عمل جراحي، آخرين سفر نعيري بود.
رهي معيري که تا آخر عمر مجرد زيست، در چهارم آبان سال ۱۳۴۷ پس از رنجي طولاني و جانکاه از بيماري سرطان بدرود زندگاني گفت و در مقبره طهيرالاسلام شميران مدفون گرديد.
رهي بدون ترديد يکي از چند چهره ممتاز غزلسراي معاصر است. سخن او تحت تاثير شاعراني چون سعدي، حافظ، مولوي، صائب و گاه مسعودسعد و نظامي است. اما دلبستگي و توجه بيشتر او به زبان سعدي است. اين عشق و شيفتگي به سعدي، سخنش را از رنگ و بوي سيوه استاد برخوردار کرده است به گونه اي که همان سادگي و رواني و طراوت غزلها سعدي را از بيشتر غزلهاي او ميتوان دريافت.

ترانه دریای دل را با صداي همایون شجریان بشنويد.

توجه:پس از ظاهر شدن نرم افزار پخش جهت اجرا بر روي نام اهنگ مجددا كليك نماييد


 
با سواران
ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

تيز دوم تيز دوم تا به سواران برسم
نيست شوم نيست شوم تا بر جانان برسم
خوش شده ام خوش شده ام پاره آتش شده ام
خانه بسوزم بروم تا به بيابان برسم
خاک شوم خاک شوم تا ز تو سرسبز شوم
آب شوم سجده کنان تا به گلستان برسم
چونک فتادم ز فلک ذره صفت لرزانم
ايمن و بي لرز شوم چونک به پايان برسم
چرخ بود جاي شرف خاک بود جاي تلف
باز رهم زين دو خطر چون بر سلطان برسم
عالم اين خاک و هوا گوهر کفر است وفنا
در دل کفر آمده ام تا که به ايمان برسم
آن شه موزون جهان عاشق موزون طلبد
شد رخ من سکه زر تا که به ميزان برسم
رحمت حق آب بود جز که به پستي نرود
خاکي و مرحوم شوم تا بر رحمان برسم
هيچ طبيبي ندهد بي مرضي حب و دوا
من همگي درد شوم تا که به درمان برسم

ترانه باسواران را با صداي همایون شجریان بشنويد.

توجه:پس از ظاهر شدن نرم افزار پخش جهت اجرا بر روي نام اهنگ مجددا كليك نماييد

 


 
خاطر پر درد
ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

من از اين دونان شهرستان نيم

خاطر پر درد كوهستانيم

كز بدي بخت، در شهر شما

روزگاري رفت و هستم مبتلا

هر سري با عالم خاصي خوش است

هر كه را كه يك چيزي خوب و دلكش است

من خوشم با زندگي كوهيان

چون كه عادت دارم از طفلي بدان

نيما يوشيج

علي اسفندياري (نيما) در پاييز سال 1315 هـ .ق، در دهكده ي دورافتاده ي يوش مازندران به دنيا آمد. پدرش ابراهيم خان اعظام السلطنه مردي شجاع و آتشي مزاج از افراد يكي از دودمانهاي قديمي مازندران محسوب ميشد و در اين ناحيه به كشاورزي و گله داري مشغول بود.نيما دوره طفوليت را در دامان طبيعت شبانان و ايلخي بانان گذراند كه به هواي چراگاه، به نقاط دور، ييلاق و قشلاق ميكنند و شب بالاي كوه ها به دور هم جمع ميشوند و آتش ميافروزند. او بعدها از سراسر دوران كودكي، به گفته خودش، جز زد و خوردهاي وحشيانه و چيزهاي مربوط به زندگي كوچ نشيني و تفريحات ساده در آرامش يكنواخت و كور و بيخبر از همه جا، چيزي به خاطر نداشت.نيما خواندن و نوشتن را در زادگاه خويش نزد آخوند ده آموخت. ميگويد : او- آخوند مرا در كوچه باغها دنبال ميكرد و به باد شكنجه ميگرفت. پاهاي نازك مرا به درختهاي ريشه و گزنه دار ميبست و با تركه هاي بلند ميزد و مرا مجبور ميكرد به از بر كردن نامه هايي كه معمولاً اهل خانواده ي دهاتي به هم مينويسند و خودش آنها را به هم چسبانيده و براي من طومار درست كرده بود. دوازده سال داشت كه با خانواده اش به تهران آمده و پس از گذراندن دوره ي دبستان براي فرا گرفتن زبان فرانسه به مدرسه ي سن لوئي رفت. در مدرسه خوب كار نميكرد و تنها نمرات نقاشي و ورزش به دادش ميرسيد. سالهاي اول زندگي مدرسه اش به زد و خورد با بچه ها گذشت. هنر او خوب پريدن و فرار از محوطه مدرسه بود، اما بعدها در مدرسه مراقبت و تشويق يك معلم خوش رفتار كه نظام وفا، شاعر به نام باشد، او را به خط شعر گفتن انداخت.در آن هنگام جنگ بين الملل اول ادامه داشت و نيما ميتوانست اخبار جنگ را به زبان فرانسه بخواند. در ابتدا به سبك معمول قديم و مخصوصاُ به سبك خراساني شعر ميساخت. اما آشنايي به زبان فرانسه و ادبيات آن زبان راه تازه اي در پيش چشم او گذاشت. ثمره ي كاوش هاي وي در اين راه ، بعد از جدايي از مدرسه و گذرانيدن دوران دلدادگي، بدانجا انجاميد كه ممكن است در منظومه ي افسانه ي او ديده شود.نيما تابستانها به زادگاه خود ميرفت و اين كاري بود كه بعدها هم ترك نكرد و تا آخر عمر ادامه داد. در جواني به دختري دل باخت ولي چون دلبر به كيش دلداده نگرويد، پيوند محبت گسيخت و شاعر كه در عشق نخستين شكست خورده بود، با يك دختر كوهستاني به نام صفورا آشنا شد. پدر نيما ميل داشت كه او با صفورا ازدواج كند ولي صفورا حاضر نشد به شهر بيايد و در قفس زندگاني شهري زنداني شود و ناگزير از هم جدا شدند.نيما ديگر او را نديد و مدتها انديشه ي عشق بر باد رفته خاطر پريشان او را به خود مشغول ميداشت. شاعر جوان براي رهايي از خيال صفورا به سراغ دانش و هنر رفت. بيشتر اوقات به حجره ي چاي فروشي شاعر، حيدر علي كمالي، ميرفت و در آنجا به سخنان ملك الشعراي بهار، علي اصغر حكمت، احمد اشتري و ديگر گويندگان و دانشمندان عهد خود گوش فرا ميداد و زمينه شعر و هنر خود را مهيا ميساخت.انقلابات سالهاي 1339 و 1340 هـ .ق، شاعر را به كناره گيري و دوري از مردم و هنر خود وادار كرد. ولي در ميان جنگها و سركوهها، طبيعت، هواي آزاد و انزوافكر و نيت شاعر را تقويت و تربيت كرد و نوبت آن رسيد كه او دوباره به هنر خود بازگردد و يك نغمه ي ناشناس نو تر از آن چنگ باز شود.شاعر چند صفحه از منظومه افسانه را كه به استاد نظام وفا تقديم كرده بود، با مقدمه ي كوچكي در قرن بيستم، در روزنامه ي دوست شهيد خود ميرزاده ي عشقي كه او را به واسطه ي استعدادي كه داشت با خود هم عقيده كرده بود، انتشار داد.افسانه گرچه حد فاصلي بود بين شلاقهاي توفاني مشروطيت و ادب قديم و دنيايي كه نيما بعدها به ايجاد آن توفيق يافت، اما به حد كافي دنياي ادبيات آن زمان را خشمگين كرد.در آن زمان از تغيير طرز اداي احساسات عاشقانه به هيج وجه صحبتي در ميان نبود. ذهن هايي كه با موسيقي محدود و يكنواخت شرقي عادت داشتند، با ظرافتكاريهاي غير طبيعي غزل قديم مأنوس بودند. يكسر براي استماع آن نغمه از اين دخمه بيرون نيامد. افسانه با موسيقي آنها جور نشده بود. عيب گرفتند و رد شد. ولي منصف آن ميدانست كه اساس صنعتش به جايي گذارده نشده است كه در دسترس عموم واقع شده باشد و حتي خود او هم وقت مناسب لازم دارد تا يك دفعه ي ديگر به طرز خيالات و انشاي افسانه نزديك شود. معهذا اثر پايي روي اين جاده ي خراب باقي ماند. فكر آشفته عبور كرد و از دنبال او ديده ميشد كه زير اين ابر سياه ستارهاي متصل برق ميزند.
بعدها يك قسمت از منظومه محبس كه طرز وصف و مكالمه را در مقابل افكار ميگذاشت، در منتخبات آثار معاصر منتشر شد.در سال 1345 هـ . ق (اسفند ماه 1305) دفترچه اي از اشعار نيما كه منظومه ي خانواده ي سرباز و سه قطعه كوتاه ( شير، انگاسي و بعد از غروب) در آن بود، منتشر شد. اين كتاب ميدان هياهوي بدبختيهايي بود كه خوشبختها از فرط خوشحالي و غرور آنها را فراموش كرده بودند و شعرهاي آن، كه سالها در ساختن آنها دقت و مطالعه شده بود، داوطلبهاي اين ميدان جنگ بودند، داوطلبهايي كه اسير نميشوند و غلبه ي كامل نصيب آنها خواهد شد.شاعر به خود ونتيجه كار خود اطمينان داشت. اول پيش خود فكر كرده بود كه هر كس كار تازه اي ميكند سرنوشت تازه اي هم دارد. او به كاري كه ملت به آن محتاج بود اقدام كرده بود.وفات نيما در روز پنجشنبه 16 دي ماه 1338 هـ . ش ، به علت ابتلاي به بيماري ذات الريه اتفاق افتاده است. روحش شاد و يادش گرامي باد

منبع : هفت كتاب نيما يوشيج ، انتشارات اميد فردا ، چاپ اول ، سال 83

ترانه شباهنگام اورا با صداي زنده یاد بسطامی بشنويد.

توجه:پس از ظاهر شدن نرم افزار پخش جهت اجرا بر روي نام اهنگ مجددا كليك نماييد

 


 
درد گنگ
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ شهریور ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

نمیدانم چه میخواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته است
در تنگ قفس باز است وافسوس
که بال مرغ آوازم شکسته است
نمیدانم چه میخواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد
خیال نا شناسی آشنا رنگ
گهی می سوزدم گه می نوازد

پریشان سایه ای آشفته آهنگ
ز مغزم می تراود گیج وگمراه
چو روح خوابگردی مات و مدهوش
که بی سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه ام دردیست خونبار
که همچون گریه میگیرد گلویم
غمی آشفته دردی گریه آلود
نمیدانم چه می خواهم بگویم

امیر هوشنگ ابتهاج سمیعی معروف به «ه.الف سایه» و متخلص به سایه شاعر غزلسرای ایرانی.

او در سال ۱۳۰۶ در رشت متولد شد و پدرش آقاخان ابتهاج سمیعی از مردان سرشناس رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود. هوشنگ ابتهاج در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام گالیا شد که در رشت ساکن بود و این عشق دوران جوانی دست مایه اشعار عاشقانه‌ای شد که در آن ایام سرود. او در آغاز از شاگردان و پیروان نیما بود، اما به راه دیگر رفت و غزل سرود. وی را در غزلسرایی بعد از حافظ بهترین غزلسرا می‌‌دانند.

سایه در سال 1325 مجموعهٔ «نخستین نغمه‌ها» را، كه شامل اشعاری به شیوهٔ كهن است، منتشر كرد. «سراب» نخستین مجموعهٔ او به اسلوب جدید است، اما قالب همان چهارپاره است با مضمونی از نوع تغزل و بیان احساسات و عواطف فردی؛ عواطفی واقعی و طبیعی. مجموعهٔ «سیاه مشق»، با آنكه پس از «سراب» منتشر شد، شعرهای سالهای 25 تا 29 شاعر را دربرمی‌گیرد. در این مجموعه، سایه تعدادی از غزلهای خود را چاپ كرد و توانایی خویش را در سرودن غزل نشان داد تا آنجا كه می‌توان گفت تعدادی از غزلهای او از بهترین غزلهای این دوران به شمار می‌رود.

سایه در مجموعه‌های بعدی، اشعار عاشقانه را رها كرد و با مردم همگام شد. مجموعهٔ «شبگیر» پاسخ‌گوی این اندیشهٔ تازهٔ اوست كه در این رابطه اشعار اجتماعی باارزشی پدید می‌آورد. مجموعهٔ «چند برگ از یلدا» راه روشن و تازه‌ای در شعر معاصر گشود.

غلامحسین یوسفی دربارهٔ شعر سایه می‌گوید: «در غزل فارسی معاصر، شعرهای سایه (هوشنگ ابتهاج) در شمار آثار خوب و خواندنی است. مضامین گیرا و دلكش، تشبیهات و استعارات و صور خیال بدیع، زبان روان و موزون و خوش‌تركیب و هماهنگ با غزل، از ویژگیهای شعر اوست و نیز رنگ اجتماعی ظریف آن یادآور شیوهٔ دلپذیر حافظ است.از جمله غزلهای برجستهٔ اوست: دوزخ روح، شبیخون، خونبها، گریهٔ لیلی، چشمی كنار پنجرهٔ انتظار و نقش دیگر.»

اشعار نو او نیز دارای درون‌مایه‌ای تازه و ابتكاری است؛ و چون فصاحت زبان و قوت بیان سایه با این درون‌مایهٔ ابتكاری همگام شده، نتیجهٔ مطلوبی به بار آورده است.

وی علاوه بر شاعری موسیقی‌شناسی برجسته در زمینه موسیقی ایرانی است و مدتی مسئول برنامه گل‌ها در رادیوی ایران بود و تعدادی از غزل‌های او توسط خوانندگان ترانه اجرا شده است.

او  هم اکنون در آلمان زندگی می‌کند. برخی از معروف‌ترین غزل‌های او با ابیات زیر آغاز شده اند:

- ای عشق همه بهانه از توست/من خامشم این ترانه از توست

- بوسه بده، بوسه بده، یار پسندید مرا/همدم او گشتم و او برد به خورشید مرا

- در این سرای بی کسی، کسی به در نمی‌زند/ به دشت پرملال غم پرنده پر نمی‌زند


ترانه درد گنك اورا با صداي اصفهاني بشنويد.

توجه:پس از ظاهر شدن نرم افزار پخش جهت اجرا بر روي نام اهنگ مجددا كليك نماييد


 
راه نشين
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ شهریور ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

نبود ز رخت قسمت ما غير نگاهي
آن هم ندهد دست مگر گاه و بگاهي

نشينم سر راهي به اميد نگاهي ، ببينم مهرو ماهي
گفتم صنما ، شادي دل ، راحت جان ، راحت جان ، راحت جاني

چون مي نگرم خوشتر از اين ، بهتر از آن ، بهتر از آن ، بهتر از آني
نشينم سر راهي به اميد نگاهي ، ببينم مهر و ماهي

استاد فرامرز پایور

در سال 1311 خورشیدی در خانواده ای از اهل هنر، در تهران متولد شد. جدش مرحوم مصورالدوله نقاش معروف دربار قاجاریه، و پدرش استاد زبان فرانسه و در خدمت وزارت فرهنگ بود. پایور تحصیلات خود را در دبیرستان دارالفنون به پایان رساند و با سه سال تحصیل در مدرسه دارایی و گرفتن دیپلم به استخدام وزارت دارایی در آمد. در سال 1341 به قصد ادامه تحصیل عازم انگلیستان شد و سه سال به فرا گرفتن زبان مشغول شد و از دانشگاه کمبریج دیپلم تخصصی زبان گرفت. تحصیلات موسیقی خود را از سال 1330 نزد ابو الحسن صبا شروع کرد و پس از شش سال کار مداوم موفق به فرا گرفتن دوره کامل موسیقی ایرانی روی سنتور شد و تقدیر نامه ای نیز از استاد صبا دریافت کرد.
پس از پایان این دوره به همراهی استاد قطعاتی برای سنتور و ویولن تهیه کرد و در رادیو و مجامع هنری با آن هنرمند فقید اجرا کرد که نمونه هایی از آن بر روی نوار اکنون در ادره رادیو موجود است.
پایور در موسیقی به انچه آموخته بود اکتفا نکرد و برای کسب دانش بیشتر در موسیقی و تکمیل هنر خویش نزد استادان: عبد الله دوامی، و نورعلی برومند به ادامه تحصیل پرداخت و یک دوره کامل از ردیف های آوازی آقای دوامی و همچنین کلیه تصنیف های قدیمی را که آقای دوامی می خواند نت نویسی کرد و تصدیق نامه ای در این قسمت از استاد دوامی دریافت کرد.
دیگر از فعالیتهای هنری آقای پایور جمع آوری تقریبا کلیه آثار رکن الدین مختار است که آنها را نت نویسی کرده و مقدار زیادی از آنها را روی نوار با ویولن آقای مختار ضبط نموده است.
از آثار آقای پایور تعدادی چهار مضراب برای سنتور، قطعه ای برای سنتور و ارکستر سنتور و فلوت، سنتور و ویولن( که با صبا اجرا کرده است)، و نیز مقداری تصنیف و آهنگهای ضربی برای ارکستر و آواز است از جمله تمنای وصال،بی تو به سر نمی شود و...

منبع: تاریخ موسیقی ایران

ترانه راه نشین اثر استاد را با صدای استاد شجریان بشنوید

توجه:پس از ظاهر شدن نرم افزار پخش جهت اجرا بر روي نام اهنگ مجددا كليك نماييد