کیا بلاگ- موسیقی ایرانی

این وبلاگ با هدف نشر موسیقی ایرانی ( و به طور خاص موسیقی سنتی) تهیه شده است. برای رعایت حقوق معنوی هنرمندان محترم سعی شده است تک آهنگ ها بارگذاری شود. چنانچه افرادی اعم از شخصیت حقیقی و حقوقی که اثری از آنها برای استفاده عموم در این وبلاگ انتشار یافته است به انتشار آثار خود تمایل ندارند لطفا نظر خود را از طریق ایمیل برای مدیر وبلاگ ارسال تا نسبت به حذف اثر مورد نظر اقدام شود. امید است این وبلاگ قدمی کوچک در رشد و نمو موسیقی ایرانی برداشته باشد. قابل ذکر است وبلاگ هیچ گونه فعالیت انتفاعی ندارد.

اسرار ازل
ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

عمر خيام نيشابوري

اسرار ازل را نه تو داني و نه من           وين حرف معما نه تو خواني و نه من

هست در پس پرده گفتگوي من وتو        چون پرده بر افتد نه تو ماني و نه من

امام غياث الدين ابوالفتح عمر بن ابراهيم خيام نيشابوري يكي از حكما و رياضي دانان و شاعران بزرگ ايران در اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم است. سال ولادت او دقيقاً مشخص نيست. او در شهر نيشابور به دنيا آمد. به اين علت به او خيام مي گفتند چون پدرش به شغل خيمه دوزي مشغول بوده است. او از بزرگترين دانشمندان عصر خود به حساب مي آمد و داراي هوشي فوق العاده بوده و حافظه اي نيرومند و قوي داشت. در دوران جواني خود به فراگيري علم و دانش پرداخته به طوري كه در فلسفه، نجوم و رياضي به مقامات بلندي رسيد و در علم طب نيز مهارت داشته به طوري كه گفته شده او سلطان سنجر را كه در زمان كودكي به مرض آبله گرفتار شده بود معالجه كرد. او به دو زبان فارسي و عربي نيز شعر مي سرود و در علوم مختلف كتابهاي با ارزشي نوشته است. خيام در زمان خود داراي مقام و شهرت بوده است و معاصران او همه وي را به لقبهاي بزرگي مانند امام، فيلسوف و حجة الحق ستوده اند. او در زمان دولت سلجوقيان زندگي مي كرد كه قلمرو حكومت آنان از خراسان گرفته تا كرمان، ري، آذربايجان و كشورهاي روم، عراق و يمن و فارس را شامل مي شد. خیام معاصر با حكومت آلپ ارسلان و ملكشاه سلجوقي بود. در زمان حيات خيام حوادث مهمي به وقوع پيوست از جمله جنگهاي صليبي، سقوط دولت آل بويه، قيام دولت آل سلجوقي و... . خيام بيشتر عمر خود را در شهر نيشابور گذراند اما در طي دوران حياط خود دو بار به قصد سفر از نيشابور خارج شد كه يكي از اين سفرها براي انجام دادن مراسم حج بود و سفر دوم به شهر ري و بخارا بوده است. خيام در علم نجوم مهارتي تمام داشت به طوري كه گروهي از منجمين كه با او معاصر بودند در بناي ساختن رصد خانه سلطان ملكشاه سلجوقي همكاري كردند و همچنين به درخواست سلطان ملكشاه سلجوقي تصميم به اصلاح تقويم گرفت كه به تقويم جلالي معروف است. خيام در دوران زندگي خود از جهت علمي و فلسفي به معروفيت رسيد و مورد احترام علما و فيلسوفان زمان خود بود.

 

سرانجام شاعر بزرگ در سال 517 ﻫ . ق در شهر نيشابور دارفاني را وداع گفت. او قبل از مرگ خود محل آرامگاه خود را پبش بيني كرده بود كه نظامي عروضي در ملاقاتي كه با وي داشته اين پيش بيني را اينطور بيان كرده كه گور من در موضعي باشد كه هر بهاري شمال بر من گل افشان مي كند كه نظامي عروضي بعد از چهار سال كه از وفات خيام مي گذشت به شهر نيشابور رفته و به زيارت مرقد اين شاعر بزرگ رفته و با كمال تعجب ديد كه قبر او درست در همان جايي است كه او گفته بود.

رباعيات خيام را با صداي استاد شجريان بشنويد.

 توجه:پس از ظاهر شدن نرم افزار پخش جهت اجرا بر روي نام اهنگ مجددا كليك نماييد


 
باغبان هستي
ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

 


 
حرير مهتاب
ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

ايرج بسطامى در سال ۱۳۳۶ هجرى شمسى در شهر بم متولد شد. اولين استاد آواز وى عمويش يدالله بسطامى بود كه پايه و اصول و مبانى آوازى موسيقى ايرانى را به او آموخت. در اوايل انقلاب براى آموختن موسيقى به تهران آمد تا در نزد اساتيد بزرگ موسيقى تعليم آواز ببيند. از اين رو به نزد محمدرضا شجريان رفته و آزمون آواز داد و پذيرفته شد. بسطامى دو سال در محضر شجريان تعليم آواز مى بيند. وى كه از شاگردان برجسته و بااستعداد شجريان بود براى همكارى با گروه عارف انتخاب مى شود.
پرويز مشكاتيان كه در آن سال ها در گروه چاووش بود، مى گويد: «اولين بار بسطامى را در خانه شجريان ديدم. در آن زمان ما چاووش را داشتيم. به خاطر شرايط اجتماعى آن زمان به خواننده هاى بيشترى با صداهاى متفاوت نياز داشتيم. من پشت در كلاس شجريان نشسته بودم تا هنرجو ها مرا نبينند. از آنجا بود كه از صداى بسطامى خيلى خوشم آمد. ايشان صداى خوبى داشتند و مثل همه آدم هاى كوير نشين آدم خيلى مهربان و خوبى بود، بعد از كلاس مدتى با او صحبت كردم تا با نقطه نظراتش راجع به هنر و آواز و انگيزه خواندش آشنا شوم. ولى آنقدر ساده يافتم اش كه مصمم شدم تا با او يك سالى در مورد قضاياى پيرامونى سواى موسيقى به گپ و گفت وگو بنشينم...»
چهار سال بعد اين همكارى به ثمر نشست. مشكاتيان افشارى مركب را ساخت و بسطامى در اوج آمادگى آن را اجرا كرد. قرار بود كه اين برنامه پنج شب در تالار رودكى اجرا شود اما به علت استقبال گسترده مردم اجرا دو شب ديگر تمديد شد. بعد از آن نوار افشارى مركب به بازار آمد. صداى بسطامى با استقبال مردم روبه رو شده بود. گروه عارف به سرپرستى پرويز مشكاتيان و آواز بسطامى براى اجراى كنسرت به اروپا رفت. در آن زمان بسطامى حدود ۳۳ سال داشت و اجراى اين كنسرت ها شروعى براى موفقيت هاى بعدى او به شمار مى آمد.مژده بهار، افق مهر، وطن من ساخته مشكاتيان بر روى شعر ملك الشعراى بهار از كارهاى ديگر ايرج بسطامى به شمار مى آيد.
ايرج بسطامى در اوج فعاليت هنرى خود با مرگ برادر روبه رو مى شود و از اين رو براى سرپرستى خانواده برادرش به بم بازمى گردد. بسطامى علاقه زيادى به برادر از دست رفته اش داشت. زمانى كه او براى تحصيل آواز به تهران آمده بود برادر مخارج زندگى او را تقبل كرده بود و اين بار نوبت بسطامى بود كه به بازماندگان برادرش اداى دين كند. بسطامى در بم و كرمان به دور از جنجال هاى هنرى مركز به تدريس آواز مشغول شد تا اينكه در حادثه زلزله ۵ دى ماه ۸۲ در شهر بم و زير آوار جان باخت و دوباره در مركز توجه عالم هنر قرار گرفت!
منیع: وب سایت هنر و موسیقی www.artmusic.ir

به مناسبت روز مادر ترانه ‹حرير مهتاب› او را انتخاب و به همه مادران تقديم می كنم.

لطفا اينجا را كليك كنيد 


 
دل شدگان
ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

گلچهره مپرس آن نغمه سرا از تو چرا جدا شد
گلچهره مپرس پروانهء تو بی تو کجا رها شد
مپرس
مپرس

مرنجان دلــت را خدا را
رها کن غمت را رها کن
مخور غم مخور غم نـــگارا

گلچهره مپرس آن نغمه سرا از تو چرا جدا شد...
مپرس
مپرس

براي شنيدن آهنگ لطفا اينجا را كليك كنيد.

توجه:پس از ظاهر شدن نرم افزار پخش جهت اجرا بر روي نام اهنگ مجددا كليك نماييد.


محمررضا شجريان
"گلچهره" از موسیقی فیلم "دل شدگان"


 
داستان زندگی
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ تیر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

زندگي:

ما خودمان را متقاعد مي کنيم به اين که زندگي بهتر خواهد شد وقتي که ازدواج کنيم و خانواد ه اي تشکيل دهيم. سپس سر خورده و نا اميد مي شويم چرا که بچه‌هاي ما کوچک هستند و به توجه دايمي نياز دارند، پس به اميد آينده بهتري هستيم تا آنها بزرگ شوند بعد که به سن نوجوانی رسيدند ما درگير مشکلات آنها هستيم آرزوي گذشتن آ نها از سن بحران و فرداي شادتري را داريم. . . . . به خودمان وعده مي‌دهيم زندگي بهتري را. . . . . .. . . . . . . . وقتی من و همسرم با هم تلاش کنيم، تا ماشين بهتري تهيه کنيم، تا به مسافرت تفريحي برويم، تا. . . . . بالاخره بازنشسته شويم. حقيقت اين است که هيچ زماني براي شاد بودن بهتر از زمان حال نيست. زندگي هميشه پر از درگيري و سعي و تلاش است. چه بهتر قدرت رويارويي با آنها را داشته باشيم و عليرغم تمام مشکلات تصميم بگيريم شاد زندگي کنيم. براي مدت مديدي به نظر هر کسي مي‌رسد که زندگي واقعي را بايد از جايي شروع کرد، ولي هميشه موانعي سر راه وجود بايد به سرانجام برسد -- زماني که بايد صرف انجام کاری شود-- قبضي که بايد پرداخت شود سپس. . . . . . . . . . . تازه زندگي آغاز خواهد شد. اين عقايد کمک کرد تا بفهمم..... هيچ جاده اي تا سعادت و خوشبختي نيست بلکه خوشبختي، همان راه و لحظه‌هاي زندگي است که طي  مي‌کنيم. پس:

از تمام لحظات زندگيت لذت ببر. . . . . . کافيست در انتظار بودن براي اتمام تحصيلات يا شروع آن ،به دست آوردن پول يا خرج کردن آن، انتظار براي کاري را شروع دادن قرضها، براي بهار، تابستان ، پاييز و زمستان، برای اول ماه، پانزدهم ماه، براي آهنگي که قراره از راديو پخش از اينکه تصميم بگيري شاد باشي.

 

شاد بودن يک سفر طولاني است، نه يک مقصد هيچ زماني براي شاد بودن بهتر از زمان حال نيست.

زندگي کن و از تمام لحظاتش لذت ببر.

 

٢-

آيا به خاطر مي‌آوري:  نام پنج نفر از ثروتمندترين اشخاص جهان، پنج شخصي که در سالهاي اخير ملکه زيبايي جهان شده اند يا ده نفر از کساني که جايزه نوبل را برده‌اند و يا حتي ده هنرپيشه‌اي که اخيرا اسکار گرفته اند. . . . . . نسبتا مشکل است. نگران نباش هيچکس به خاطر نمي‌آورد.

تشويقها پايان مي‌پذيرد. . . . . . . . . . مدال ها را گرد و غبار فرا مي‌گيرد. . . . . . . . . . . . . . وبرنده‌ها خيلي زود فراموش مي‌شوند. . . . . . . . . . . ولي اکنون ببين آيا به خاطر مي‌آوري : نام سه معلمي که در پيشرفت تحصيلي تو نقش موثري داشته‌اند، سه نفر از دوستانت که در زمان احتياج به تو کمک کرده‌اند، يا انسانهايي که احساس خاص و زيبايي را در قلب تو به وجود آورده‌اند، يا اسم پنج نفر از کساني که مايل هستي اوقات فراغت خود را با آ نها بگذراني. جواب دادن خيلي بي دردسر و راحت است، . . . نيست؟

کساني که به زندگي تو معنا بخشيده‌‌اند، جزو مشهورترين و بالاترين افراد دنيا نيستند؛ آ نها ثروت زيادي ندارند يا مدال و جايزه مهمي به دست نياورده‌اند؛ ولي. . . . . . . . . . . آ نها کساني هستند که نگران تواند و از تو

مراقبت مي‌کنند؛ کساني که مهم نيست چگونه؛ ولي در کنار

تو مي‌مانند. . . . مدتي درباره آن فکر کن. . . . . . . . . . زندگي خيلی کوتاه است . . . . . . . و تو؛ در کدام ليست از کساني که نام بردم هستي؟ آيا مي‌داني؟ بگذار تو را ياري کنم. تو جزو مشهورترينهاي جهان نيستي ولي در ميان کساني هستی که من به ياد دارم اين مطلب را برايشان بفرستم.

 

٣-

مدتي پيش در المپيک معلولان در شهر سياتل؛ نُه دونده در خط شروع براي مسابقه صد متر ايستاده بودند؛ تير شروع مسابقه شليک شد؛ دونده‌ها سعي مي‌کردند بدوند و برنده شوند. ناگهان پاي يکي از آ نها پيچ خورد و افتاد و شروع به گريه کرد. هشت دونده ديگر پس از شنيدن صداي گريه او دست از مسابقه کشيدند و باز گشتند. يک دختر عقب مانده ذهني کنار او نشست او را در آغوش گرفت و به او دلداری داد.سپس همه دونده‌ها در کنار هم راه رفتند تا به خط پايان رسيدند. تمامي جمعيت حاضر در استاديوم ايستاده بودند وبراي آنها دست مي‌زدند. . . تشويقي که مدتي بسيار طولانی ادامه پيدا کرد.

کساني که نظاره‌گر اين صحنه بودند هنوز درباره آن حرف مي‌زنند. مي‌دانيد چرا؟

زيرا اين حادثه عميقا در قلب ما تاثير گذاشت و ما همه مي‌دانيم چيزهاي مهمتري از برنده شدن يک نفر در دنيا وجود دارد. کمک کردن به ديگران براي اين که آن ها هم موفقيت را تجربه کنند.حتي اگر به اين معني باشد که قد مهاي خود را آهسته تر کنيم و در شيوه زندگي خود تغييراتي ايجاد کنيم.

 

 يک شمع چيزي را از دست نمي‌دهد اگر به ديگري روشنی ببخشد

************

 

 


 
 
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

سلام

امروز روز تولد وبلاگ نويسی من است.هنوز تصميم نگرفتم چی بنويسم اگرچه نوشتن مهمه اما مهمتر از اون چی نوشتن است يادم می ياد جايی خوندم اگر می خواهيد فراموش نشويد چيزی قابل خواندن بنويسيد و يا کاری بکنيد که قابل نوشتن باشد.


 
 
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:
این وبلاگ متعلق به Isaac می باشد